محمد عبدالهی

گروه کامپیوتر جهاد دانشگاهی مشهد

خـوابِ آرزوهـا


محمد رضا عرفانیان
.
شامگاهان سرزمینی بی نشان را خواب دیدم
آنچه در بـاور نمی گنجد ، همـان را خواب دیدم
+
خواب دیـدم زندگی زیبـاست ، زیبـاتـر ز رویـا
وان خیال انگیز ( شهرِ آرمان ) را خواب دیدم
+
چهره ها لبریز بود از شور و شوق و شادمانی
منــظـرِ مـفـقــوده ی دورانمـان را خواب دیـدم
+
صحنه ی گیتی سراسر بود آرامی و نیکی
آرزوهـای محـالِ ایـن زمــان را خـواب دیـدم
+
بـا دلـی زخـمی زِ خـارِ روزگـارانـم زِ خـواری
بستری آسوده همچون پرنیان را خواب دیدم
+
کـاش میشـد روزگـارِ دوزخـی جـانـانـه بـاشــد
کاش میشد آنچنان باشد که آن را خواب دیدم
+
آرزوها خفته در دل همچو بختم ، لیک شاید
خـوابِ آخـر ، آرزوهـای نهــان را خـواب دیـدم