محمد عبدالهی

گروه کامپیوتر جهاد دانشگاهی مشهد

حـرمـان


محمد رضا عرفانیان —
.
زنـدگی معنـا ندارد ، خالی از اکسـیر عشق
مرگِ تـدریجی ست ، نامحسـوس ، مرگی مستـمـر
آتشی پنهـان به دل از نامـرادیهـا چـو من
بی تحمل ، شامگاهِ آخرین را منتظر
+
زنـدگی بی عشق چون غمـنامه ای فـرسـایشی ست
لجظه ها آهسته ، روز و شب غمین و میخکوب
همچنان وامانده ای در هُـرمِ سوزانِ کویر
با امید و انتظارِدیدنِ وقتِ غروب
+
زنـدگی بی عشق چون احسـاسِ بی جان بودن است
آن دلِ بـی عشــق کـی دارد هــــــوای زنـدگـی
درفضای بی کسی همواره میسوزد چو شمع
اشکی از آتش فشاند در عـزای زندگی